گوهر يك دانه

متن مرتبط با «خليفه» در سایت گوهر يك دانه نوشته شده است

بهلول در نزد خليفه

  • نیلوبلاگ

    به نا م خداروزي بهلول، پيش خليفه " هارون الرشيد " نشسته بود . جمع زيادي از بزرگان خدمتخليفه بودند . طبق معمول ، خليفه هوس كردسر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صدايشيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد.خليفه به مسخره به بهلول گفت:برو ببين اين حيوان چه مي گويد ، گويا با تو كاردارد.بهلول رفت و بر گشت و گفت:اين حيوان مي گويد:مرد حسابي حيف از تو نيست با اين" خر ها "نشسته اي. زودتر از اين مجلس بيرون برو.ممكن است كه :" خريت " آنها در تو اثر كند....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هارون الرشيد |