گوهر يك دانه

متن مرتبط با «بهلول» در سایت گوهر يك دانه نوشته شده است

بهلول و داروغه

  • نیلوبلاگ

    داروغه بغداد در بين جمعي ادعا مي كرد تا به حال كسي نتوانسته است مرا گول بزند .بهلول در ميان آن جمع بود ، به داروغه گفت :گول زدن تو كار آساني است ، ولي به زحمتش نمي ارزد .داروغه گفت :چون از عهده بر نمي آئي ، اين حرف را ميزني .بهلول گفت :افسوس كه الساعه كار خيلي واجبي دارم ، والا همين الساعه تو را گول مي زدم .داروغه گفت :حاضري بروي و فوري كارت را انجام دهي و برگردي ؟بهلول گفت :بلي .همين جا منتظر من باش ، فوري مي آيم .بهلول رفت و ديگر بازنگشت .داروغه پس از دو ساعت معطلي ، شروع كرد به فرياد كردن و گفت :اولين دفعه است كه اين ديوانه مرا اين قسم گول زد و و چندين ساعت بيجهت من را معطل كرد و از كار انداخت ....

    ادامه مطلب
  • بهلول در نزد خليفه

  • نیلوبلاگ

    به نا م خداروزي بهلول، پيش خليفه " هارون الرشيد " نشسته بود . جمع زيادي از بزرگان خدمتخليفه بودند . طبق معمول ، خليفه هوس كردسر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صدايشيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد.خليفه به مسخره به بهلول گفت:برو ببين اين حيوان چه مي گويد ، گويا با تو كاردارد.بهلول رفت و بر گشت و گفت:اين حيوان مي گويد:مرد حسابي حيف از تو نيست با اين" خر ها "نشسته اي. زودتر از اين مجلس بيرون برو.ممكن است كه :" خريت " آنها در تو اثر كند....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هارون الرشيد |