خاطرات قرآني امام خميني

خرید بک لینک

امکانات وب

Ùx86ظرسÙx86جÙx8a
Ø¢Ùx85ار
<
-->-->-->

Ø¢Ùx85ار

Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 :
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز :
بازدÛx8cد دÛx8cرÙx88ز :
بازدÛx8cد Ùx87Ùx81تÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد Ùx85اÙx87 گذشتÙx87 :
بازدÛx8cد ساÙx84 گذشتÙx87 :
Ú©Ùx84 بازدÛx8cد :
تعداد Ú©Ùx84 Ùx85طاÙx84ب : 34
تعداد Ú©Ùx84 Ùx86ظرات :
-->-->-->
امام از پاریس به ایران می آمد، حالات وی مثل گذشته بود، اضطراف و نگرانی در امام مشاهده نمی شد و این دلیلش ظرفیت بسیار زیاد ایشان بود. این از حرفهای عجیب است که ایشان یکبار قسم خوردند:  که والله من در عمرم یک لحظه نترسیدم. ایمان، توکّل و انس با قرآن وی بود که باعث می شد حالاتشان چنین باشد. انسان باید خیلی ویژگی ها داشته باشد که نترسد. در هواپیما نزدیک ایران که رسیده بودیم من به خیلی ها نگاه می کردم، خیلی نگران بودند و یک شوق خاصی داشتند، گریه می کردند، ولی ایشان آرام نشسته بودند، بعد هم خوابیدند و مثل هر شب همان موقع بیدار شدند و نماز شب خواندند و بعد هم همان خواندن قرآن و برنامه همیشگی را داشتند. یادم نمی رود روزهای اول که به جماران تشریف آوردند، چون ما همسایه بودیم بلافاصله احمد آقا آمدند و گفتند:  امام یک قرآن می خواهند. معلوم بود که وقتی رسیدند با یک فاصله کمی موقع نماز می شود و چون همیشه بعد از نماز قرآن می خواندند، هنوز آنجا قرآن نیاورده بودند. ما هم قرآنی که مربوط به دوران ازدواجمان بود دادیم بردند. بعد از مدتی به احمدآقا گفتم:  این قرآن مربوط به دوران ازدواج ماست برگردانید. رفتند و بعد از مدتی برگشتند و گفتند:  نیست. گفتم:  بابا قرآنی بود با این مشخصات. گفتند:  نخیر، نیست. گفتم:  پس به امام بگو قرآنی از ما در نزد شما گم شده است. گویا احمدآقا مطلب را به امام گفته بودند. آن وقت ایشان برداشتند و یک قرآنی را که نمی دانم از کجا برایشان هدیه کرده بودند. -مثل اینکه از چین بود-پشت آن هم دست خطی مرقوم فرمودند و به جای آن قرآن به ما هدیه کردند. آن چه که هیچ گاه در این خاطره از یادم نمی رود عنایت امام به خواندن قرآن بعد از نماز بود. گوهر يك دانه ...

ما را در سایت گوهر يك دانه دنبال می‌کنید

برچسب: امام,خميني,قرآن,امام و قرآن,قرآن و معاني, ماه رمضان,خاطرات, نویسنده: محمدي پور بازدید: 572 تاريخ: دوشنبه 31 تير 1392 ساعت: 3:17

صفحه بندی